کرمان ما: روزنامه خراسان: خرداد ماه سال گذشته ماموران انتظامي قوچان از طريق مرکز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ در جريان قتل جواني به نام (س) قرار گرفتند و براي بررسي موضوع به محل کشف جسد عزيمت کردند. آنان با تاييد صحت خبر، مراتب را به قاضي کشيک در زمان حادثه اطلاع دادند و به اين ترتيب رازگشايي معماي پيچيده يک جنايت در قوچان آغاز شد.
ماموران انتظامي که تلاشهاي خود را با توجه به سرنخهاي موجود در محل حادثه، و با راهنمايي مستقيم مقام قضايي آغاز کرده بودند موفق شدند در مدت کوتاهي چند جوان را که با يکديگر دوست بودند به اتهام قتل (س) شناسايي و دستگير کنند.
با توجه به اهميت موضوع، اين پرونده جنايي به شعبه اول بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب ارجاع شد و توسط قاضي صبوري نسب مورد رسيدگي قرار گرفت.
(م-س) متهم ۲۲ ساله در بازجويي اوليه و در پاسخ به اين سوال مقام قضايي که پرسيد شما متهم به شرکت در قتل عمدي (س-ب) هستيد از خود دفاع کنيد، گفت: حدود ساعت ۱۲ ظهر روز جمعه بود که (س-ب) به در منزل ما آمد. من و (ر-م) (متهم ديگر پرونده) در حياط نشسته بوديم که او نيز کنار ما نشست. در اين هنگام (ر-م) به من و او گفت: آيا عرق (مشروب) ميخوريد ما هم گفتيم بله! پس از اين اظهارات (ر-م) رفت و يک بطري نوشابه خانواده پر از مشروب آورد و ما براي مصرف مشروب الکلي به راه افتاديم در بين راه هم يک نوشابه خانواده گرفتيم. سپس به (الف-م) يکي ديگر از دوستانمان هم اطلاع داديم که او نيز همراه ما آمد و به طرف روستاي... حرکت کرديم. در کنار روستا يک خرابه چهارديواري بود که يک طرف آن ديوار نداشت. ما داخل خرابه رفتيم و مشغول مصرف مشروب الکلي شديم که ماجراهاي بعدي اتفاق افتاد.
پس از اظهارات متهمان اين پرونده جنايي، آنان با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند تا تحقيقات بيشتري در اين باره انجام شود تا اين که اواخر شهريورماه (م-س) يکي از متهمان با ارسال نامهاي به مقام قضايي اظهارات ديگري را مطرح کرد.
اظهارات ضد و نقيض
سرانجام پس از گذشت چند ماه از اين حادثه و در مهرماه سال گذشته متهمان دوباره در شعبه اول بازپرسي مورد بازجويي قرار گرفتند.
(م-س) اين بار در جلسه بازجويي گفت: مادر (الف-م) (يکي از متهمان) مرا صدا زد و گفت: (س-ب) مدتي است مزاحم دخترم ميشود و چون تو با او دوست هستي يک روز او را بياور تا (الف-م) و (ر-م) او را تنبيه کنند من هم قبول کردم تا آن که روز جمعه گفتم فرصت خوبي است (س-ب) را پيدا کردم و گفتم بيا برويم و مشروب بخوريم. چون او به من اعتماد داشت قبول کرد و به طرف روستا به راه افتاديم که (الف و ر) هم با خودرو آمدند و ما را سوار کردند. رفتيم داخل چهارديواري!، بعد من رفتم نوشابه بگيرم که وقتي برگشتم ديدم (الف و ر) با (س) درگير شدهاند و (الف) با آجر به سر (س) زده است که در اين لحظه (ر) با آجر يک ضربه از پشت سر به او زد چون من ميخواستم از (س) دفاع کنم ناگهان يک ضربه با چوب از پشت به سرم خورد و من هم افتادم.
قاضي: اظهارات فعلي شما کاملا با جلسات قبلي تناقض دارد توضيح دهيد؟
متهم: جلسات قبلي ترسيده بودم.
قاضي: از چه چيزي ترسيده بوديد؟
متهم فقط سکوت ميکند.
قاضي: اگر شما در قتل شرکت نداشتيد و حتي هنگام قتل از او دفاع کردهايد؛ چرا بعد از قتل موضوع را به پليس يا خانواده مقتول اطلاع ندادي؟ و چرا گوشي و لباسهاي مقتول را برداشتيد مگر نميدانستيد که با اين اقدام اتهام متوجه شما ميشود؟ متهم پس از مدتي مکث و سکوت گفت: ميخواهم حقيقت را بگويم.
اعتراف به جنايت
آن روز من و (س-ب) سر کوچه نشسته بوديم که (الف و ر-م) هم کمي آن طرفتر نشسته بودند. بعد (الف و ر) نزد ما آمدند و ۴ نفري تصميم گرفتيم براي خوردن مشروب برويم. آنها سر کوچه ايستادند و من به طرف بولوار رفتم و مقداري مشروب تهيه کردم. ۴ نفري به سمت روستاي ... حرکت کرديم و رفتيم داخل همان چهارديواري! هر ۴ نفرمان مشروب خورديم؛ بعد از آن با هم شوخي ميکرديم و روي يکديگر ميپريديم که يک دفعه (س-ب) دو سيلي به صورتم زد.
به او گفتم نزن بعد «س» به سمت (ر-م) رفت و او را هل داد که (ر-م) بر روي آجرها افتاد و ناراحت شد و گفت: با من شوخي نکن! بعد هم يک آجر برداشت و در حالي که هنوز روي آجرها افتاده بود و «س» هم روبه رويش نشسته بود يک ضربه با آجر به سر «س» زد که خون از سر «س» جاري شد و روي زمين افتاد که من هم يک آجر برداشتم و به سر «س» زدم در اين لحظه «الف» آمد و گفت: «ولش کنيد اين «س» خودش را به موش مردگي زده! او نمرده است.» بعد «الف» به من گفت که برو يک طناب بياور من هم رفتم و يک طناب پلاستيکي را از روي آشغالها پيدا کردم و آوردم. سپس من و (الف-م) «س» را از روي زمين بلند کرديم و کنار ديوار گذاشتيم. سپس (ر-م) کفشها، شلوار و گوشي او را برداشت و به من داد و گفت: اينها را نگه دار بعد هم «س» را مورد آزار قرار داد و بعد هم «الف» او را مورد آزار قرار داد در همين حال من ديدم که از دهان «س» کف خارج ميشود؛ بنابراين من با او کاري نداشتم و پس از آن هم (ر-م) گوشي تلفن «س» را از من گرفت و سيم کارت آن را بيرون آورد و شکست و گوشي را دوباره به من داد و هر ۳ نفري مقداري آجر روي «س» ريختيم.
قاضي: طناب را چکار کرديد؟
متهم: وقتي من طناب را آوردم (ر-م) طناب را دور گردن «س» انداخت و خودش رفت بالاي ديوار و طناب را گرفت و به من گفت تو هم «س» را بگير! (ر-م) طناب را مي کشيد و من هم «س» را تکان ميدادم تا او را آويزان کنيم.
اين گزارش حاکي است: پس از اعترافات متهمان ديگر پرونده «جنايت در بزم شيطاني» و تکميل تحقيقات، اين پرونده جنايي براي ادامه رسيدگي و طي مراحل قانوني به شعبه پنجم دادگاه کيفري استان خراسان رضوي ارسال شد و متهمان با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند تا به زودي از سوي قضات باتجربه اين دادگاه محاکمه شوند.
از سوي ديگر محاکمه متهمان اين پرونده درباره اتهام مصرف مشروبات الکلي در شعبه ۶۲۹ دادياري مجتمع قضايي شهيد کامياب مشهد برگزار شد. متهمان اين پرونده جنايي که اواخر هفته گذشته پاي ميز محاکمه ايستادند به خوردن مشروبات الکلي در داخل چهارديواري روستا اعتراف کردند. رسيدگي به پرونده جنايي بزم شيطاني به زودي در شعبه پنجم دادگاه کيفري خراسان رضوي آغاز خواهد شد.